جویهای آب و شالیزاران نوده

به تو می اندیشم

ای هزار جوی تهی از آب جاری

به تو می اندیشم که کنون  

تنها نمایی ظاهر از تو باقی است

دور از صدای شرشر آب زلالی

به تو می اندیشم 

ای شالیزاران بنام

کنون کامتان خشکیده است

و خار و خاشاک پرورانید 

و سوغاتی دهید از جای شالی بر نسیم خشک و سوزان

به تو می اندیشم

حسین

حسین  -( ع:-) 

بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود 

افسوس که به جای افکارش

زخم های تنش را  نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را 

تشنگی نامیدند.

دکتر شریعتی